تبادل آگاهی

هدف اصلی ما همه گیر شدن اطلاعات است

هدف اصلی ما همه گیر شدن اطلاعات است

تبادل آگاهی

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست،
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست،
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

NLP و کاربرد آن

چهارشنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۶:۱۴ ب.ظ

سه دانش کاربردی در ارتباطات بر اساس نظریه N.L.P :                                   

وقتی که اصل عملیاتی فوق، درک شد، برای به کارگیری آن به طور واقعی در برقراری ارتباط موثر، به سه دانش کاربردی زیر نیاز داریم:

1- قابلیتی که بتوان اهداف را مشخص کرد:

افراد حرفه ای دربرقراری ارتباط، هدف روشنی پیش روی خود دارند که براساس مدیریت ارتباطات بنا شده است : شیوه ای که ما با طرف مقابل خود ارتباط برقرار می کنیم به اهداف ملاقات مان بستگی دارد. از این رو، از ارتباط هدفمند استفاده می کنیم.

 

2- داشتن شم و حس مشاهده:

برقرار کننده ارتباط موثر از توان حسی قوی و حساس برخوردار است و می تواند از اولین علائمی که مشاهده می کند واکنش طرف مقابل را پیشبینی و درک کند. با اتکا به هرآنچه هم اکنون مشاهده می کند و می شنود، به تاثیر واقعی که روی طرف مقابل می گذارد آگاهی می یابد و در پیشبرد ارتباط، آنرا در نظر می گیرد.

3- قابلیت انعطاف زیاد برای تطبیق با اوضاع متفاوتی که با آن روبرو می شود:

هدف، مسیری را که باید دنبال شود تعیین می کند. مشاهده های حسی لحظه به لحظه، بازخوردهایی را فراهم می آورد که امکان می دهد بدانیم آیا در مسیر درستی حرکت می کنیم یا خیر؟ نکته باقی مانده این است که قادر باشیم گنجینه بزرگی از رفتارهای مختلف را در اختیار داشته باشیم تا بتوانیم با افراد مختلف و در موقعیت های گوناگون خود را تطبیق دهیم.

در ادامه، این سه قانون را به تفصیل شرح داده ایم:

 

1- تعیین اهداف مشخص:

عمل کردن بدون اینکه هدف فردی داشته باشیم همانند آن است که به مسافرت بروید بدون اینکه مقصد و وسیله نقلیه و مسیر را مشخص کرده باشید. "جهت مناسب باد برای کسی که نمی داند به کجا می خواهد برود هیچ اهمیتی ندارد".

برای اینکه بتوانید اهداف شخصی خود را مشخص کنید، پنج معیار زیر را به شما توصیه می کنیم تا آنها را در نظر بگیرید:

الف- نتایج مشخص، معین و مشاهده شدنی را در نظر بگیرید.

ب- اهداف خود را مثبت تدوین کنید.

پ- نمایندگان حسی را که معرف احساس شما باشند در ذهن خود طرح ریزی کنید.

ت- اهداف خود را با اهداف طرف مقابل خود مرتبط کنید.

ث- توازنی بین اهداف شخصی خود در کوتاه مدت، بلند مدت و میان مدت ایجاد کنید.

 

 

 

الف- نتایج مشخص، معین و مشاهده شدنی را در نظر بگیرید:

اهداف را S.M.A.R.T و با تمام جزئیات ممکن تعریف کنید.

داشتن یک هدف به شما امکان می دهد تا از هرآنچه یاد گرفته اید و در حافظه تان موجود است، آنهایی را که با اهدافتان متناسب اند استخراج کنید، همچنین با تمرکز روی موردی که شما را به هدف نزدیک تر می کند، تصحیحاتی روی برداشت های فعلی خود انجام دهید. با این شیوه می توانید از فرآیند فکری خود پیروی کنید.

ب- اهداف خود را مثبت تدوین کنید:

در سطح تجربه های حسی درونی، روحیه ما نمی تواند خود را به شکل منفی نمایندگی کند. این فقط در زبان جاری است. به همین دلیل است که تلاش برای اطمینان دادن به کودکی با گفتن عبارتهایی نظیر : "نگران نباش، سگ ترسی ندارد" به ندرت موفقیت آمیز است. بیشتر تلاش کنید به او بگوئید : "سگ مهربان است، اگر می خواهی می توانی او را ناز کنی". به عبارت دیگر روحیه ما از لحاظ دستگاه عصبی نمی تواند عناصر منفی را نمایندگی کند. به همین دلیل است که تفکر کودک در مثال ما فرآیند زیر را دنبال خواهد کرد :

الف  او سگ بدجنسی را در فکر خود نمایندگی می کند و در واکنشی که نشان می دهد، احساس اضطراب می کند.

ب  با گفتن اینکه سگ بدجنس نیست، کودک باید تمامی آنچه را در ذهن تصور کرده بود پاک کند. با انجام این کار، به آن فکر می کند.

این فرآیند برای کودک ویا فرد بالغ یکسان است. از اینرو، اگر اهداف منفی را برای خود تعیین کنیم، ("من دیگر نمی خواهم خیلی دیر به خانه ام بروم") فکر کردن را محدود به نمایندگی تاخیر می کند. "من می خواهم که هر روز حداکثر تا ساعت هفت عصر به خانه برسم" آنچه را می خواهیم مشخص و مثبت نمایندگی می کند. شما می دانید کجا می روید.

 

 

پ- نمایندگان حسی را که معرف احساس شما باشند در ذهن خود طرح ریزی کنید. دیدن، شنیدن، حس کردن.

تعریف کردن یک هدف، یعنی فکر کردن در آینده یا تصور کردن. تصور، همانند حافظه، براساس تجربه های حسی ما سازماندهی می شود.

اکنون که مشخص و مثبت می دانید به کجا می خواهید بروید و به شکل واقعی چه می خواهید، باید اهداف آینده خود را تصور کنید. در موقعیت های آتی تصور کنید که چه کاری انجام خواهید داد تا اوضاع به خوبی پیش رود. در این تصور خود زندگی کنید و خود را در آن حس کنید… افراد، مکان و موقعیت خود را مشاهده کنید.

چه فردی را می بینید؟

چه می شنوید؟

چه حسی دارید؟

وقت کافی صرف کنید تا با موقعیتی که می خواهید مواجه شوید زندگی کنید. برای مثال، هنگام شروع می توانید آن صحنه را همانند فیلم، روی پرده بیندازید، شما هم کارگردان هستید، هم هنرپیشه و قبل از همه تماشاچی.

خود را با رفتارهای جدید به طور کامل آشنا کنید. درصورت لزوم، تصحیح هایی را که به نظرتان ضروری اند در رفتار خود بوجود آورید. رفتار، گفتار و ژست های خود را بر اساس تاثیری که می خواهید بگذارید برنامه ریزی کنید. زمانی که احساس می کنید هدف صد در صد مشخصی را یافته اید، آنرا در حافظه خود بدین گونه ثبت کنید.

این کار، همانند دماغه کشتی شما عمل می کند.

ت- اهداف خود را با اهداف طرف مقابل خود مرتبط کنید:

براساس تجربه، می دانیم که اگر اهداف شخصی آشکار شوند؛ به بحث گذاشته شوند و از همان ابتدای گفتگو با یکدیگر هماهنگ شوند، احتمال موفقیت در ارتباط انسانی دو برابر خواهد بود. و اگر طرف مقابل نمی داند، یا تا حدی نمی داند که چه می خواهد، با این روش می توانید به او کمک کنید تا اهداف شخصی مشخص خود را ایجاد کند. سپس اهداف خودتان و طرف مقابل را به یکدیگر نزدیک و منطبق کنید.

شناخت اهداف شخصی طرف مقابل به این معنی نیست که آنها را همانطور که هستند بپذیرید، بلکه چهارچوب مشترکی بیابید که هر دو بتوانید اهداف خود را در آن ادغام کنید. هنر این است که بزرگ ترین زمینه مشترک ممکن را جستجو و پیدا کنید.

ث- توازنی بین اهداف شخصی خود در کوتاه مدت، بلند مدت و میان مدت ایجاد کنید:

برقراری ارتباط بر اساس هدف می تواند بخشی از یک ساختار زمانی بلندمدت باشد که بر اساس مدیریت روزانه ی آن استوار است. برنامه ریزی برای آینده جهتی از زندگی را نشان می دهد و به شما اجازه می دهد تا عناصر روزمره موثر در آن جهت را در جای خود قرار دهید.

هیچ تضادی بین کاری که باید روی پرونده آقای داوید انجام دهید و آنرا دوشنبه صبح تحویل دهید و پاسخ به این پرسش که : "چه زندگی شخصی و حرفه ای را می خواهم در ده سال آینده دنبال کنم؟" وجود ندارد.

حال و آینده می توانند با هم در توازن باشند و به طور پویا یکدیگر را تقویت کنند.

کمیت، کیفیت و دقت اهداف شخصی شما، می توانند در تعامل با یکدیگر سبب انعطاف پذیری و در دسترس بودن شما شوند تا بتوانید با اطمینان بیشتری ارتباط برقرار کنید.

N.L.P به هرکس اجازه می دهد تا به صورت متدولوژیک، روحیه و نمایندگان خود را سازماندهی کند تا بتواند رفتارهای مفید و با انگیزه را، که روی آینده او تاثیر می گذارند بشناسد، پیش بینی کند و آنها را عملی سازد. برای تدوین این پیش بینی ها، فقط به سرمایه گذاری در وقت و انرژی خود نیاز دارید.

 

2- عملکرد پنج حس : مشاهده ها و درجه بندی (کالیبراسیون)

استفاده از حس مشاهده، به معنی آگاه بودن از هر ماجرایی است که درحال حاضر در پیرامون ما می گذرد. این به معنی برگرداندن حس های ما به سمت دنیای پیرامون است.

استفاده از حس مشاهده، نه فقط به معنی گوش کردن به مضمون سخنان طرف مقابل (اطلاعات) بلکه توجه کردن به شیوه ای است که استفاده می کند (تن، صدا، ریتم)، تا جمله ها را بسازد ("موضوع" ارتباط دادن و "درک") که با توصیف حالت چهره، حرکات چشم، ژست ها و سایر واکنش های روانی توام است.

درجه بندی (کالیبره):

درجه بندی (کالیبره) به معنی یافتن علائم رفتاری و فیزیکی است که به حالتی درونی وابسته است.

حالت های درونی ما و رفتارهای خارجی مان همانند دو روی یک سکه به هم چسبیده اند. آنچه در درونمان می گذرد، در واکنش رفتاری یا جسمی ما دیده می شود، هرچند هم این نشانه ها دقیق و ظریف باشند.

هریک از حالت های درونی در انطباق با یک سری از حالت های رفتاری و جسمی ماست که ثابت اند، به شیوه ای که هر وقت در آینده شاهد به وجود آمدن آنها باشیم، با اعتماد زیاد می توانیم نتیجه گیری کنیم که طرف مقابل مان دوباره در همان حالت قرار گرفته است. از اینرو، درجه بندی (کالیبره) یعنی اینکه کلیشه ای لحظه ای پیدا کنیم که نشان دهنده حالت های یکنفر در لحظه ای خاص است.

در N.L.P ، جهت پیشرفت در برقراری ارتباط با کیفیت بالا، هیچ امری جانشین توان و ظرفیت ما برای حس کردن، دیدن و شنیدن هرآنچه در اطراف مان می گذرد، نمی شود و واکنش مناسب بر آن مبنا، راز موفقیت است.

 

3- قابلیت انعطاف : برقراری رابطه مناسب با طرف مقابل

آیا می توان فرا گرفت که چگونه با فردی مصاحبه کنیم و به سرعت رابطه خوب و توام با اعتماد برقرار کنیم؟ N.L.P با معرفی روشی که بر دو اصل بنا شده است به این پرسش پاسخ می دهد:

اصل 1) فرد را در زمین خودش ملاقات کنید :

بهترین شیوه ای که ممکن است کسی ما را درک کند، این است که قادر باشیم او را در زمین خودش ملاقات کنیم. با صحبت به زبان طرف مقابل، شانس درک شدن خود را بالا می بریم.

به عبارت دیگر باید بتوانید به مدلی که شخص از دنیای خارج برای خودش ساخته، ملحق شوید. این کار، از جنبه روان شناسی، سبب می شود تا پیامی را به شیوه های مختلف، از نوع "ما به نوعی شبیه هم هستیم و درک می کنم که شما مسائل را چگونه می بینید" بفرستیم.

اصل 2) بیشتر روی فرآیند ارتباط واکنش نشان دهید تا مضمون گفتار:

به طور کلی، وقتی ارتباط برقرار می کنیم، می توانیم از دو زاویه مختلف به آن توجه کنیم:

مطلبی که گفته می شود : این سطح مضمون است.

چگونه گفته می شود : این سطح فرآیند است.

مضمون با کلام منتقل می شود، اما فرآیند با سطح غیرکلامی و مافوق کلام و مستقل از مضمون مطرح می شود و شامل "ساختار و طول جمله ها"،"انتخاب واژه ها بر اساس احساسات"و… می باشد.

مستقل از مضمونی که کلام منتقل کرده است، این سطح فرآیند است که تعیین کننده نوع روابطی است که دو نفر با هم دارند

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۳۰
محمد سجاد حقیری

NLP

ارتباطات

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی