تبادل آگاهی

هدف اصلی ما همه گیر شدن اطلاعات است

هدف اصلی ما همه گیر شدن اطلاعات است

تبادل آگاهی

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست،
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست،
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

خلاء وجودی از دیدگاه ویکتور فرانکل

يكشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۴:۱۷ ب.ظ

 خلاء وجودی(( احساس پوچی))

به نظر می‎رسد که امروزه مردم بیش از گذشته پوچی، بی‎معنایی، بی‎هدفی، بیهودگی و سرگردانی و مانند آن را در زندگی خود تجربه کنند و با رفتارهای نامعمول، که به خود، دیگران و جامعه یا هر سه صدمه می‎زند، به این تجارب عکس‎العمل نشان دهند. یکی از استعاره‎های مورد توجه فرانکل، خلاء وجودی (Existential Vacuum) است. اگر معنا عبارت از چیزی است که مطلوب و دلخواه ماست، پس بی‎معنایی شکاف و خلأیی در زندگی ما محسوب است. البته هرگاه که خلأیی در زندگی داشته باشی چیزهایی برای آکندن آن هجوم می‎آورند. فرانکل اظهار می‎کند که یکی از عیان‎ترین علائم خلأ ‌وجودی در جامعه امروز ملامت است. وی خاطر‌نشان می‎کند که چگونه است که انسان‎ها اغلب وقتی که بالاخره مجال پیدا می‎کنند تا آنچه را می‎خواهند انجام دهند، دست به کاری نمی‎یازند و در وضعیتی بحرانی گرفتار می‎آیند؛ دانشجویان پایان هر هفته را به مستی می‎گذرانند؛ ما هر بعد از ظهر خودمان را غرق در سرگرمی‎های منفعلانه می‎کنیم. وی آن را «روان‌نژندی روز تعطیل» (Sunday neurosis) می‎نامد. از همین روی، می‎کوشیم تا خلأ وجودی‎مان را با «چیزی بی‎ارزش» که رضایتمان را حاصل می‎کند پر کنیم و امید هم می‎بندیم که این رضایتمندی در حدّ اعلای خود باشد؛ ممکن است بکوشیم زندگی را از لذت و کام بردن، خوردن بی ضرورت و یا با انجام عمل جنسی عنان گسیخته یا با «زندگی پر تجمّل» آکنده کنیم، یا ممکن است از پی قدرت، خاصه قدرتی که دستامد موفقیّت‎های مالی است، برویم، یا احتمال دارد که زندگی را از طریق همرنگی با جماعت و عمل به عرف و آداب و رسوم پر کنیم و یا ممکن است این خلأ را مملو از عصبانیّت، نفرت و کوشش برای از میان بردن آن چیزی کنیم که می‎پنداریم به ما صدمه می‎زند و یا نیز ممکن است که زندگی را با «دور باطلِ» (vicious cycles) روان نژندانه از قبیل وسواسِ فکر مدام به آلودگی و پاکی، یا ترس ناشی از فکر مدام به آلودگی و پاکی، یا ترس ناشی از فکر مدام به موضوعی ترسناک پر کنیم. خصلت این دور باطل این است که هر آنچه شخص انجام دهد کافی نخواهد بود.
این دورهای باطل روان‌نژندانه بر چیزی استوار و مبتنی‎اند که فرانکل به آن دلشوره (anticipatory anxiety) می‎گوید. این دلشوره موجب وقوع نفس چیزی می شود که شخص از آن بیم دارد. اضطراب آزمون نمونه آشکار این امر است. اگر بترسید که آزمون‎ها را ضعیف بگذرانید، اضطراب مانع از این می‎شود که شما از پس آن آزمون بدرآیید و این به ترس شما از آزمون ها می‎انجامد و غیره. مفهوم شبیه دلشوره، قصد گزاف [/مفرط] (hyperintention) است. کوشش بسیار نیز می‎تواند مانع موفقیّت شخص در چیزی شود. یکی از شایع ترین نمونه‎ها بی‎خوابی است. بسیاری از مردم هنگامی که نمی‎توانند بخوابند، تمام سعی خود را به کار می‎برند تا بخوابند؛غافل از اینکه همین کوشش مفرط موجب بی‎خوابی بیشتر می‎شود. بدین‎سان این دور باطل تداوم می‎یابد. نمونه دیگر شیوه‎ای است که ما امروزه، احساس می‎کنیم که باید عشّاق استثنایی باشیم. مردها احساس می‎کنند که تا حدّی که می‎توانند باید «طول» بدهند و زنان احساس می‎کنند که نه تنها باید اُرگاسم داشته باشند، بلکه باید ارگاسم های متعدد داشته باشند و قس علی هذا. البته، از این نظر دغدغه بیش از حد به ناتوانی در راحت شدن و لذت بردن می‎انجامد. شکل سوم تأمل گزاف [/مفرط] (hyperintention) که به معنای «اندیشه بیش از حد زیاد» است.گاهی اوقات شخص انتظار اتّفاقی را دارد و همان نیز رخ خواهد داد صرفاً به این دلیل که این اتّفاق به باور و نگرش و پیشگویی معطوف به مقصود او بسته است. فرانکل از زنی سخن می‎گوید که تجارب جنسی بدی در کودکی داشته؛ اما با وجود این، شخصیتی سالم و قوی را پرورانده است. هنگامی که با ادبیات روانشناختی‎ای آشنا شد که می‎گفتند این تجارب آدمی را ناتوان از لذت بردن از روابط جنسی می‎کند، مشکلات او شروع شد. درک و برداشت فرانکل از خلاء وجودی به تجارب او در اردوگاه‎های مرگ نازی باز می‎گردد. وقتی چیزهایی که به زندگی شخصی معنا می‎داد، مثل: کار، خانواده و حتی لذت‎های ناچیز حیات از زندانی گرفته شود، به نظر می‎رسید که آینده او رو به تباهی خواهد داشت. فرانکل می‎گوید: «انسان تنها با چشم امید داشتن به آینده است که می‎تواند زنده بماند» (1963، ص 115). «زندانی‎ای که ایمان به آینده را از دست داده است، آینده‎اش محکوم به تباهی بود.» (1963، ص 117).
در حالیکه در بین افرادی که امروزه در پی کمک روانشناختی هستند، تعداد کسانی که از موقعیّت‎های مرزی اردوگاه های کار رنج می‎برند اندک‎اند، فرانکل احساس می‎کند مشکلاتی که معلول خلاء‌ وجودی‎اند نه تنها شایع است، بلکه با شتاب نیز در سراسر جامعه شیوع می‎یابند. او این وضعیّت را بیماری فراگیر «احساس پوچی» (feeling of futility) می‎نامد و به آن به عنوان تجربه مغاک  (abyss) هم اشاره می‎کند. حتی افراط‎های اقتصادی و سیاسی دنیای امروز را می‎توان از تبعات احساس پوچی دانست: به نظر می‎رسد که ما میان تقلید آدمک‌وار از فرهنگ مصرفی غرب و توتالیتاریسم با رنگ و بوی کمونیستی، فاشیستی و دینی آن گرفتار آمده‎ایم. چه مخفی شدن در جامعه‎ای توده‎ای، چه مخفی شدن در اقتدار طلبی، هر یک از این جهات، برای شخصی که می‎خواهد خلاء زندگی خود را انکار کند غذا فراهم می‎کند. فرانکل افسردگی، اعتیاد و پرخاشگری را مثلث روان نژندی همگانی  (mass neurotic triad) می‎نامد.او به پژوهشی اشاره می‎کند که ربطی وثیق میان بی‎معنایی (آن طور که با آزمون‎های «هدف زندگی» purpose in life معین می‎شود) و رفتارهایی چون بزهکاری و مصرف مواد مخدّر نشان می‎دهد. او هشدار می‎دهد که خشونت و مصرف مواد مخدّر و دیگر رفتارهای منفی که در تلویزیون، سینما و حتی موسیقی ظاهر می‎شود، تشنگان معنا را متقاعد می‎کند که زندگی آنها فقط با تقلید از قهرمان هایشان بهبود می‎یابد. به گفته او حتی ورزش نیز پرخاشگری را ترویج می‎کند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی