تبادل آگاهی

هدف اصلی ما همه گیر شدن اطلاعات است

هدف اصلی ما همه گیر شدن اطلاعات است

تبادل آگاهی

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست،
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست،
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

نظریه دکتر ویکتور فرانکل

يكشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۵۶ ب.ظ

ویکتور امیل فرانکل، متخصص اعصاب و استاد روانپزشکی و فلسفه دانشگاه وین و بنیانگذار لوگوتراپی (معنا درمانی)، که به مکتب سوم روان درمانی وین نیز نامبردارست، در 26 مارس 1905م در شهر وین به جهان دیده گشود. پس از طی تحصیلات مقدماتی وارد دانشگاه شد و در همان شهر در 1930م دانشکده را به پایان رسانید. در سپتامبر 1942م حوادثی برای وی رخ داد که زندگی شخصی و حرفه‎ای‎اش را به‌کلی تحت تأثیر قرار داد. در آن سال به دست نازی‎ها اسیر شد و در حالیکه سی و هفت سال داشت، سیر و سفر حماسه‎وار سه ساله‎اش را در دنیای کابوسناک ظلم و شکنجه و محرومیت و گرسنگی آغاز کرد. از سال 1942م تا 1945م، نخست در آشویتس و سپس در داخائو زندانی شماره 119104 بود. خانواده‎اش جملگی به اسارت برده شدند و به جز خواهرش همگی آن‎ها در اردوگاه‎های نازی به تنوره‎های سوزان رفتند.با همه رنج و مشقتی که در آشویتس و داخائو تحمل کرد، زندگی را شایسته پاسداشت می‎دانست و با معرفتی که زائیده تجربه دست اول بود، از اردوگاه بازگشت؛ تجربه اینکه انسان‎ها در هر حال و وضعی در انتخاب اعمال خویش مختاراند‎‎؛ اینکه حتی در تاریک‎ترین لحظه‎ها، می‎توان نشانه‎ای از آزادی معنوی و پاره‎ای از استقلال خود را حفظ کرد. او پی برد که انسان‎ها می‎توانند هرچیز ارزشمندی را از دست بدهند، مگر بنیادی‎ترین آزادی بشری را: آزادی انتخاب، شیوه برخورد یا شیوه واکنش به سرنوشت و آزادی برگزیدن راه خویش را.

***
گوردون آلپورت در پیش‎درآمدی که بر کتاب انسان در جستجوی معنا (Man’s search for meaning) نگاشته است، می‎گوید: «چگونه او که همه چیز را از دست داده، همه ارزش‎ها را رو به زوال دیده، رنجور از گرسنگی، سرما، خشونت و وحشی‌گری و هر دم به انتظار مرگ، زندگی را شایسته نگاهداری دانسته است؟ پزشک روانشناسی که خود این دردها را کشیده باشد حرفش شنیدن دارد. او باید بهتر از هرکس دیگری بتواند به شرایط انسانی ما با علم و علاقه بنگرد. گفتار دکتر فرانکل طنین شادمانه‎ای دارد و بسیار ژرف‎تر از آن است که بتوان از آن به آسانی گذشت. آنچه می‎گوید به خاطر کارهایی که تاکنون کرده است و به خاطر شغل دانشکده پزشکی دانشگاه وین و به خاطر درمانگاه‎های معنادرمانی که امروز در بسیاری از کشورهای جهان گشوده شده و همه از پلی‌کلینیک بیماری‎های عصبی وین الگو گرفته است، اهمیت زیادتری پیدا می‎کند».  فرانکل پس از اتمام جنگ به وین بازگشت و ریاست بخش اعصاب بیمارستان پلی‎کلنیک و استادی عصب شناسی و روانپزشکی دانشکده پزشکی وین را بر عهده گرفت. او با تأکید بر اهمیت معناخواهی برای وجود انسان، یعنی نظامی که خود آن ‎را لوگوتراپی (logotherapy) یا معنادرمانی خوانده است، کارش را از نو آغاز کرد. در سال‎های بعد، فرانکل با پشتکار و سخت‎کوشی کم نظیر، نگرش خویش را به طبیعت انسانی، به صورت مقاله و سخنرانی و سی و دو کتاب، که بسیاری از آنها به بیست و هفت زبان ترجمه شده‎اند، پرورانده و انتشار داد. او بیش از سی بار از ایالات متحده دیدار کرد و در دانشگاه‎های هاروارد و ساوثرن‎متودیست به تدریس پرداخت و از 1970م تا 1973م استاد دانشگاه بین‎المللی امریکایی سن‎دیه‎گو بود. در 1992م، دوستان و اعضای خانواده‎اش موسسه ویکتور فرانکل را به افتخار او بنیان نهادند. ویکتور امیل فرانکل در دوم سپتامبر 1997م دیده از جهان فرو بست. لوگوتراپی فرانکل میان روان‌شناسان و دیگران، پیروان بی‎شمار دارد. بسیاری از مردم، کار او را به ویژه برای مشکلات عصر و فرهنگ ما بسیار متناسب دیده‎اند. مقاله زیر شرحی است به اختصار از دیدگاه‎های فرانکل، در مورد شخصیت انسان، نوشته جرج بوئری استاد دانشگاه شیپنزبورگ.
نظریه 
نظریه و شیوه درمانی ویکتور فرانکل حاصل تجارب او در اردوگاه های مرگ نازی‎هاست. وی با مشاهده آنهایی که جان سالم بدر بردند و آنهایی که مردند، نتیجه گرفت که این سخن فردریش نیچه روی در صواب دارد: «آنکه چرایی در زندگی دارد، با هر چگونه‎ای خواهد ساخت» (فردریش نیچه، به نقل از 1963، ص 121). او می‎دید آنهایی که امید وصل معشوق را در سر می‎پروراندند یا آنهایی که نقشه و طرحی برای کامل شدن داشتند، یا افرادی که از ایمانی محکم بهره یاب بودند، نسبت به آنهایی که امیدشان به همه چیز را از دست داده بودند، از فرصت و بختی بلندتر برای زنده ماندن بهره داشتند. فرانکل شیوه درمان خود را لوگوتراپی نامید، که از واژه یونانی لوگوس (logos) به معنای کلمه روح، خدا و یا معنا مشتق شده است؛ اما فرانکل تنها بر معنای آخرین لوگوس عطف توجه می‎کند، هرچند که معانی دیگر نیز پر بیراه نیستند. او در مقایسه خود با دو روانپزشک بزرگ وینی دیگر، یعنی فروید و آدلر، بیان می‎کند که فروید اساساً اراده معطوف به لذت (will to pleasure) و آدلر اراده معطوف به قدرت (will to power)؛ اما لوگوتراپی اراده معطوف به معنا (will to meaning) را به عنوان سرچشمه همه انگیزه‎های انسان مسلّم فرض می‎گیرد.
فرانکل واژه یونانی نوس (Noos) را نیز به کار می‎برد که به معنای ذهن یا روح است. او می‎گوید که در روانشناسی سنتی بر «روان پویه شناسی» (psychodynamics) تمرکز می‎شود، که بر طبق آن، انسان‎ها موجوداتی‎اند که در پی تقلیل و کاهش تنش‎های روانی خود هستند. در عوض، یا افزون بر این، وی بر این باور است که ما باید بر «تکاپوی اندیشه ای» (Noodynamics) تمرکز کنیم که در آن، تنش، دست‎کم تا آن هنگام که به معنایی راه برد، برای سلامت لازم و ضروری است. انسان‎ها برای اینکه درگیر کوشش برای نیل به هدفی ارزشمند شوند، خواهان تنش‎اند. شاید مسئله اصلی که برای فرانکل در اوایل حرفه پزشکی‎اش اهمیت داشت، خطر تقلیل گرایی (reductionism) بود. در آن وقت، مثل اکنون، مکاتب پزشکی بر این عقیده تأکید داشتند که همه امور به تنکرد‎شناسی (physiology) منحصر و محدود می‎شوند. در روانشناسی‎ نیز از تقلیل گرایی حمایت می‎کردند: ذهن را در بهترین حالت «اثر فرعی» ساز و کارهای مغزی می‎دانستند. بُعد معنوی حیات انسان را به سختی چیزی می‎دانستند ( و می‎دانند) که ارزش سخن گفتن داشته باشد. فرانکل بر این باور است که همه نسل‎های پزشک‎ها و عالمان علم تجربی (scientists) چیزی را القا می‎کنند که فقط می‎تواند به نوعی بدبینی مطلق در مطالعه وجود انسان راه برد. هدف فرانکل برقراری تعادل میان دیدگاه روانشناختی و منظر معنوی بود و این کار را همچون گامی مهم به سوی ایجاد و توسعه درمان‎های اثر بخش می‎دید. او می‎گوید: «درمان‌ روان نژندی نوع بشر مستلزم انسانی کردن دوباره روان‎درمانی است» (1975، ص 104).
وجدان
وجدان یکی از مفاهیم عمده مورد استفاده ویکتور فرانکل است. او وجدان را همچون نوعی معنویت ناخودآگاه (unconscious spirituality) می‎داند که از ناخودآگاه غریزی (instinctual unconscious)، که فروید و دیگران بر آن تاکید می‎کردند، متفاوت است. وجدان فقط مؤلفه‎ای در میان سایر مؤلّفه‎ها نیست، بلکه هسته وجود ما و منبع یکپارچگی شخصی ماست. او صریحاً درباره وجدان می‎گوید: «انسان بودن عبارت است از مسئول بودن، یعنی مسئولیت وجودی، و مسئول بودن در قبال وجود خودمان» (1975، ص 39). وجدان امری شهودی و تا حد زیادی شخصی است. وجدان به شخصی واقعی در حال و وضعی واقعی اشاره دارد و نمی‎توان آن را به «قوانین کلیِ» (universal laws) صرف فروکاست. زندگی را باید زیست. 
فرانکل به وجدان همچون نوعی «خود فهمی هستی شناختی پیشا تأملی» (pre-reflective ontological self-understandig) یا «حکمت دل» (wisdom of the heart) اشاره می‎کند که «از تعقّل تیز حسّ تر است و همواره می‎تواند خردمندانه باشد (1975، ص 39). این وجدان است که از آنچه به زندگی‎های ما معنا می‎دهد «سر در می‎آورد». فرانکل همانند اریک فروم خاطر نشان می‎سازد که حیوانات غرایزی دارند که آنها را هدایت می‎کند. در جوامع سنتی، ما سنت‎های اجتماعی را جایگزین غرایز کرده‎ایم. امروزه حتی آن را نیز نداریم. بیشتر تلاش‎‎ها برای یافتن هدایت در همرنگی با جماعت و پیروی از رسم و رسوم است؛ اما، اجتناب از مواجه با این واقعیت که ما اکنون آزادیم و مسئولیت انتخاب های خودمان را در زندگی و یافتن معنای خاص خودمان را داریم به نحوی فزاینده دشوار می‎شود. اما «معنا را باید یافت و نمی‎تواند داده شود» (1975، ص112). معنا به خنده می ماند، او می‎گوید: «شما نمی‎توانید کسی را وادار به خندیدن کنید، بلکه باید برای او لطیفه‎ای تعریف کنید. همین امر در باب ایمان، امید و عشق نیز صادق است. آنها را نمی‎توان با اراده خود یا شخصی دیگر تحصیل کرد. «معنا کشف کردنی است نه جعل کردنی» (1975، ص 113). معنا واقعیت خود را دارد که مستقل از اذهان ماست. معنا مثل یک تصویر حک شده یا عکس «چشم الکترونیکی» در آنجا برای دیدن وجود دارد، چیزی مخلوق خیال ما نیست. همیشه نمی‎توانیم این تصویر یا معنا را حاضر کنیم؛ اما در آنجا هست. وی می‎گوید معنا «در وهله نخست پدیده‎ای ادراکی است» (1975، ص 115). سنت و ارزش‎های سنتی، بی‎درنگ از زندگی بسیاری از انسان‎ها رخت برمی‎بندند. اما، هنگامی که با مشکلی مواجه می‎شویم لزومی ندارد که امید خود را از دست بدهیم، چرا که معنا به ارزش‎های اجتماعی بسته و منوط نیست. بی‎گمان هر جامعه‎ای می‎کوشد تا معناداری را در آداب و رسوم خود خلاصه کند، اما معنا در نهایت برای هر فرد منحصر به فرد و خاص خود اوست. «آدمی باید مهیّای گوش دادن و متابعت از ده‎ها هزار فرمان و تقاضایی باشد که در پس پشتِ ده‎ها هزار موقعیتی که زندگی فراروی او می‎نهد، پنهان است» (1975، ص 120) و این وظیفه ما به عنوان پزشک، درمان‌گر و معلّم است که انسان‎ها را در شکوفایی و پروش وجدان و یافتن و تحقّق معنای خاص و منحصر به فرد خود یاری دهیم.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی