تبادل آگاهی

هدف اصلی ما همه گیر شدن اطلاعات است

هدف اصلی ما همه گیر شدن اطلاعات است

تبادل آگاهی

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست،
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته بجاست،
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران

۱۴ مطلب با موضوع «بخشی از یک کتاب یا مقاله» ثبت شده است


مطالبی که دانستن آنها برای شما بسیار مفید است

 حتما بخوانید...

مدت زمان مطالعه 5 دقیقه ولی تاثیر آن ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۴۲
محمد سجاد حقیری



برخی گمان می کنند با تغییر محل سکونت، آدمهای تازه دور خود جمع کردن، تغییرشغل یا مسافرت می توانند از شر مشکلاتشان خلاص شوند
فراموش می کنند که هر جا بروند خودشان را همراه میبرند
نمیتوانیم از آنچه که هستیم فرار کنیم
اگر در شیکاگو افسرده باشیم، در لوس آنجلس هم احساس افسردگی خواهیم کرد . 
با تغییر صحنه ممکن است مدتی اوضاع بهتر بنماید. با این حال رفته رفته همان رفتارهای پیشین را در پیش خواهیم گرفت، همان کمبودها همان روحیه، همان احساسها باز به سراغمان خواهد آمد. 
این امر در عشق هم صادق است 
به زعم خودمان انتخابمان نادرست بوده است، بنابراین توقف می کنیم و با کس دیگری همسفر می شویم
روز از نو روزی از نو ! 
باز هم چندی احساس خوشبختی میکنیم و با کسی دیگر همسفر می شویم
دیری نمیگذرد که در میابیم هنوز اندرخم همان کوچه ی اولیم، مضطرب ناخوشبخت و زیاده خواه
دگرگونی ها را باید در درون متحقق کنیم نه در بیرون . همین است و بس

میتوان انتخاب کرد، اما نمیتوان از رنج حاصل از انتخاب در امان ماند.


برگرفته از کتاب زاده برای عشق، اثر لئو بوسکالیا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۰۳
محمد سجاد حقیری

فیزیک کوانتوم


فیزیک کوانتوم کاشف دنیای عجیب و غریبی است که هر کس بخواهد به این فیزیک اعتقاد داشته باشد باید دست از پاره ای تفکرات قبلی خود در مورد جهان مادی بردارد .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۳
محمد سجاد حقیری

ناپلئون هیل یکی از پیشگامان در گردآوری اصول موفقیت است که به همراه دیل کارنگی حاصل تحقیقات خود را درباره ی افراد موفق و خصوصیات مشترک آنها در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ب رشته ی تحریر در آورد که این کتاب تحول چشم گیری در بکار گیری اصول موفقیت در میان افرادی که امروزه ما در زمره ی افراد موفق میشناسیم بوجود آورده.

کسانی که مستقیما به این کتاب بخاطر تاثیر آن بر روی موفقیتهایشان اشاره کرده اند جناب آقای دکتر علیرضا آزمندیان,خانوم اپرا وینفری و آقای آنتونی رابینز هستند ک این کتاب را اصلی ترین عامل موفقیت خود میدانند.

با آرزوی موفقیت برای شما خلاصه ای از فصلهای این کتاب ارزشمند را تقدیم شما سروران گرامی میکنم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۷:۳۲
محمد سجاد حقیری

در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی است و تنها یک گناه، وآن جهل است در این بین ، باز بودن و بسته بودن چشم ها و گوش ها، تنها تفاوت میان انسان های آگاه و نا آگاه است نخستین گام برای رسیدن به آگاهی توجه کافی به پندار، گفتار و کردار است. زمانی که تا به این حد از احوال ذهن ، جسم و زندگی خود با خبر شدیم، آن گاه معجزات رخ می دهند. در نگاه مولانا و عارفانی نظیر او زندگی ، تلاش ها و رویاهای انسان سراسر سرگرمی ست! چرا که انسان نا آگاهانه همواره به جست و جوی چیزی است که پیشاپیش در وجودش نهفته است! اما این نکته را درست زمانی می فهمد که به حقیقت می رسد! نه پیش از آن!

مشهور است که "بودا" درست در نخستین شب ازدواجش، در حالی که هنوز آفتاب اولین صبح زندگی مشترکش طلوع نکرده بود، قصر پدر را در جست و جوی حقیقت ترک می کند. این سفر سالیان سال به درازا می کشد و زمانی که به خانه باز می گردد فرزندش سیزده ساله بوده است! هنگامی که همسرش بعد از این همه انتظار چشم در چشمان "بودا" می دوزد، آشکارا حس می کند که او به حقیقتی بزرگ دست یافته است. حقیقتی عمیق و متعالی. بودا که از این انتظار طولانی همسرش شگفت زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال زندگی خود نرفته ای؟! همسرش می گوید: من نیز در طی این سال ها همانند تو سوالی در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش می گشتم! می دانستم که تو بالاخره باز می گردی و البته با دستانی پر! دوست داشتم جواب سوالم را از زبان تو بشنوم، از زبان کسی که حقیقت را با تمام وجودش لمس کرده باشد. می خواستم بپرسم آیا آن چه را که دنبالش بودی در همین جا و در کنار خانواده ات یافت نمی شد؟! بودا می گوید: "حق با توست! اما من پس از سیزده سال تلاش و تکاپو این نکته را فهمیدم که جز بی کران درون انسان نه جایی برای رفتن هست و نه چیزی برای جستن!" حقیقت بی هیچ پوششی کاملا عریان و آشکار در کنار ماست آن قدر نزدیک که حتی کلمه نزدیک هم نمی تواند واژه درستی باشد! چرا که حتی در نزدیکی هم نوعی فاصله وجود دارد! ما برای دیدن حقیقت تنها به قلبی حساس و چشمانی تیزبین نیاز داریم.   تمامی کوشش مولانا در حکایت های رنگارنگ مثنوی اعطای چنین چشم و چنین قلبی به ماست او می گوید: معجزات همواره در کنار شما هستند و در هر لحظه از زندگی تان رخ می دهند فقط کافی است نگاه شان کنید. او گوید: به چیزی اضافه تر از دیدن نیازی نیست! لازم نیست تا به جایی بروید! برای عارف شدن و برای دست یابی به حقیقت نیازی نیست کاری کنید! بلکه در هر نقطه از زمین و هر جایی که هستید به همین اندازه که با چشمانی کاملا باز شاهد زندگی و بازی های رنگارنگ آن باشید، کافی است! این موضوع در ارتباط با گوش دادن هم صدق میکند! تمامی راز مراقبه در همین دو نکته خلاصه شده است "دیدن و شنیدن" اگر بتوانیم چگونه دیدن و چگونه شنیدن را بیاموزیم راز مراقبه را فرا گرفته ایم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۰۱:۳۵
محمد سجاد حقیری

                                                          






آیا می دانید 7 مرکز انرژی « چاکرا» در بدن شما وجود دارد؟
    
    
    هر انسانی نیروی بالقوه ای برای کامل بودن در خود دارد. نیروی شگفت انگیز و فریبنده أی که اعجاز خلقت محسوب می شود. نام دیگر این نیروی بالقوه «چاکرا» می باشد. چاکراها انرژی حیاتی را از محیط اطراف و از کیهان می گیرند و آنها را به امواج مورد نیاز نقاط مختلف بدن تبدیل می کنند. علاوه بر این آنها انرژی را به اطرافشان پخش می کنند. توسط این سیتسم انرژی، انسان نهایتا در حوزة‌ تبادل دایم انرژی با کیهان و دنیا و انسان های دیگر است.
    طبق دست نوشته های قدیمی 88000 چاکرا در بدن هر یک از ما وجود دارد و به ندرت می توان نقطه أی در بدن انسان پیدا کرد که در برابر دریافت و انتقال یا تغییر دادن انرژی ها حساس نباشد. فقط حدود 40 چاکرای فرعی وجود دارد که مهمترین آنها در طحال، پشت گردن، کف دست ها و کف پاها قرار دارند. اما تقسیم بندی دیگری هم برای تعداد چاکراها وجود دارد که می گویند چاکراهی مهم در بدن انسان 7 تا می باشند که دائما در حال چرخش به سر می برند.

چاکرا چیست؟

اگر بخواهیم تعریف کاملی از اعضای بدنمان داشته باشیم باید اعضای روحمان را نیز در نظر بگیریم.اعضای اصلی روح انسان چاکرا نام دارند که از انها به عنوان نقاط انرژیتکی بدن یاد می شود.این مراکز پر انرژی وظایفی از قبیل کنترل ویژگی های روحی و جسمی بدن را بر عهده دارند.تعداد این چاکراها در بدن زیاد است که موارد اصلی آن در امتداد ستون فقرات جای گرفته و تعداد آنها ۷ تا می باشد.در عکس شما می توانید جایگاه دقیق این چاکراها را مشاهده کنید.این چاکراها از پایین ترین به بالاترین ُُ چاکراهای شماره ۱-۲-۳-۴-۵-۶-۷ نام گرفته اند و اعمال انها در مقابل شماره چاکرای مربوطه بصورت زیر خلاصه می شود:

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۰۱:۲۰
محمد سجاد حقیری

اشتباهاتم را دوست دارم
آنها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته ام
و نتیجه اش را هر چه باشد میپذیرم
اشتباهاتم را گردن کسی نمی اندازم
میپذیرم که انسانم و اشتباه میکنم 
نه فرشته ام و نه شیطان!
و نه انسان کامل!
تا زنده ام برای انتخاب راه درست فرصت هست
وقتی زمین میخورم، بلند میشوم خودم را میتکانم و ادامه میدهم
اشتباهاتم را دوست دارم...
آنها حباب شیشه ای غرورم را میشکنند......
هر زمان به اشتباهاتم پی بردم... بزرگتر شده ام
اشتباهاتم را دوست دارم
آنها گران ترین تجربه هایم هستند ،چراکه برایشان هزینه گزافی پرداخته ام......

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۰۰:۰۰
محمد سجاد حقیری

صداهایی وجود دارند که، آن‌ها را در انزوا می‌شنویم. اما همین صداها، هنگام ورودمان به میان مردم به خمودی می‌گرایند و غیرقابل شنیدن می‌شوند. اجتماع در همه جا علیه بشریت و یکایک اعضای آن توطئه می‌کند. می‌توان اجتماع را یک شرکت سهامی عام تصور کرد که اعضای آن برای تضمین بهتر منافع مادی سهامداران در ازای تسلیم آزادی و فرهنگ‌شان به ‏توافق می‌رسند. همرنگی و انطباق با مردم جامعه بیشترین ‏تقاضا از آنان است. اجتماع، نام‌ها و آداب و رسوم را دوست دارد، از واقعیت‌ها و افراد خلاقه و خوداتکا متنفر است.
انسان در هر وضعیت و منزلت، نباید دنباله‌رو باشد. فردی که درصدد گردآوری نخل‌های جاوید است نباید با پیروی از الگوهای خاص جامعه این کار را به تأخیر اندازد. هیچ چیز به غیر از یکپارچگی ذهن نهایتاً مقدس نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۵:۳۵
محمد سجاد حقیری

اگر از کسی متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری،چیزی که از ما نیست نمی تواند افکار ما را مغشوش کندـ ((هرمان هسه))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۴۸
محمد سجاد حقیری

احمد شاملو🔻

بیا گاهی به خودت دروغ بگو...

چند دروغ ساده

مثل من خوبم...

آرامم، خوشحالم...

بیا گاهی اشتباه کن اشتباه بنویس...

خواهر، خواستن، خواهش را بدون " واو " بنویس!

ترس را با هر " ط/ت " که دوست داشتی بنویس!

و ببین که آب از آب تکان نمی خورد!

که زندگی راه خودش را می رود!

که چرخ زندگی با اشتباه تو نمی ایستد...

اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه علی چپ بزن!

توی کوچه علی چپ قدم بزن!

راه برو سوت بزن!

نگو یکبار باختم تعطیل!

دیگر بازی نمی کنم!

زندگی با این باختن ها...

این افتادن ها

زمین خوردن هاست که زندگی می شود!

خطر کن بی پروا

سر چیزهای بزرگ زندگی!

کارت، اعتبارت، جانت حتی، این همه احتیاط که چه؟

که خط نیفتد روی شیشهء دلت!

بیا یک بار بی هدف، بی نقشه، بی قطب نما راه بیفت، بی توشه حتی، برو بباز!

نترس، بازی کن، آن قدر تا چیزی برای باختن نماند!

تا از دست دادن عادت شود و باختن پالایش روح...

باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست!

بازی کن...!!!

گر نگهدار من آن است که من میدانم.....

شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد ..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۵۶
محمد سجاد حقیری

مناجات نامه ؛از خواجه عبدالله انصاری


بارالها…

از کوی تو بیرون نشود

پای خیالم 

نکند فرق به حالم ....

چه برانی،

چه بخوانی…

چه به اوجم برسانی 

چه به خاکم بکشانی…

نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی..

نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم

نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد…

نروم باز به جایی

پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم

چه بخواهی چه نخواهی

باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۴ ، ۲۱:۰۴
محمد سجاد حقیری

                                                                           

زندگی با همه وسعت خویش، محفل ساکت غم خوردن نیست!


حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست!


اضطراب و هوسِ دیدن و نادیدن نیست!


زندگی خوردن و خوابیدن نیست!


زندگی جنبش جاری شدن است!


زندگی کوشش و راهی شدن است


از تماشاگهِ آغاز ِحیات، تا به جایی که خدا می داند...


"سهراب سپهری"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۳۱
محمد سجاد حقیری


هفت خویشتن

در آرام ترین ساعت شب هنگامی که در عالم ِ خواب و بیداری بودم ، هفت خویشتن ِ من دور ِ هم نشستند و نجوا کنان چنین گفتند :

خویشتن اول : من در تمام این سال ها در تن ِ این دیوانه بوده ام ، و کاری نداشته ام جز این که روز دردش را تازه کنم و شب اندوهش را برگردانم.من دیگر تاب ِ تحمل ِ این وضع را ندارم و اکنون شورش میکنم.

خویشتن ِ دوم : برادر ، حال ِ تو بهتر از من است ، زیرا کار من اینست که خویشتن ِ شاد این دیوانه باشم.من خنده های او را می خندم و سرود ِ ساعت های خوش ِ او را می سرایم و با پاهایی که سه بال دارد اندیشه های روشن او را می رقصم.منم که باید بر این زندگی ملال آور شورش کنم.

خویشتن ِ سوم : پس تکلیف من ، خویشتن ِ عشق ، چه میشود ، که داغ مشعل سوزان شهوات وحشی و امیال خیال آمیز هستم ؟ منم که بیمار عشقم و باید بر این دیوانه بشورم.

خویشتن چهارم : از میان ِ شما ، من از همه نگون بخت ترم ، چون کاری به جز نفرت ِ پلید و انزجار ویرانگر به من نداده اند . منم آن خویشتن ِ طوفانی که در سیاه ترین درکات ِ دوزخ به دنیا آمده ام و باید سر از خدمت ِ این دیوانه بپیچم.

خویشتن ِ پنجم : نه ، منم آن خویشتن ِ اندیشمند، خویشتن ِ خیال باف، خویشتن ِ گرسنگی و تشنگی ، آن که مدام در پی ِ چیز های نا شناخته و چیز های نیافریده می گردد و دمی آسایش ندارد ؛ منم که باید شورش کنم نه شما.

خویشتن ِ ششم : من خویشتن ِ کارگرم ، خویشتن ِ زحمت کشی که با دستان شکیبا و چشمان آرزو مند روزها را صورت می بخشم و عناصر بی شکل را به شکل های تازه و ابدی در می آورم ــ منم آن تنهایی که باید بر این دیوانه ی بی قرار بشورم.

خویشتن ِ هفتم : شگفتا که همه ی شما می خواهید در برابر این مرد سر به شورش بردارید ، زیرا یکایک شما وظیفه ی مقدری بر عهده دارید که باید به انجام برسانید. آه ! ای کاش من هم مانند ِ شما بودم ، خویشتنی با تکلیف معین ! ولی من تکلیفی ندارم ، من خویشتن بی کاره ام ، آن که در لامکان و لازمان ِ خالی و خاموش نشسته است ، هنگامی که شما سرگرم ِ بازسازی زندگی هستید.ای همسایگان ، آیا شما باید شورش کنید یا من ؟

هنگامی که خویشتن ِ هفتم این گونه سخن گفت ، آن شش خویشتن ِ دیگر با دل سوزی به او نگریستند ولی چیزی نگفتند ؛ و هرچه از شب بیشتر گذشت یکی پس از دیگری در آغوش ِ تسلیم و رضای شیرینی به خواب رفتند.

اما خویشتن ِ هفتم هم چنان

چشم به هیچ دوخته بود.که در پس ِ همه چیز است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۵۷
محمد سجاد حقیری



لوییز هی درکتاب شفای درون میگه: 

تمام بیماری ها از افکار سرچشمه میگیرند یعنی افکار ما هستند که بیماریها را تولید میکنند:


تیرویید:

وجود بغضی در گلو که ترکیده نمی شود


سرطان:

ناشی از نبخشیدن است


بیماری قند:

بخاطر افسوس گذشته ها را خوردن


سردرد:

انتقاد از خود وترس


زکام:

آشفتگی ذهنی


درد:

نیاز به محبت وآغوش گرم


فشار خون:

مشکل عاطفی دراز مدتی که حل نشده


پس بیاید ذهن مان را بشوییم :


دیگران را ببخشیم 

خودمان را ببخشیم

بدانیم هر کسی در سطح آگاهیش عمل کرده

و بیشتر از این بلد نبوده

حتی خودمان:


گذشته را رها کنیم

لباس شادی به تن کنیم

کارهایی را انجام دهیم که فکر می کنیم از عهده انجام ان برنمی اییم

اﻧﺴﺎن ﮐﻪ ﻏﺮق ﺷﻮد

ﻗﻄﻌﺎً می میرد

ﭼﻪ در درﯾﺎ

ﭼﻪ در رؤﯾﺎ

چه در دروغ

ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ

چه در خوشی

چه در قدرت

چه در جهل

چه در انکار 

چه در حسد

چه در بخل

چه در کینه

چه در انتقام

مواظب باشیم غرق ﻧﺸﻮﻳﻢ! انسان بودن، خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد

با کیلیک بر روی لینک زیر به کانال تبادل آگاهی در تلگرام بپیوندید

telegram.me/tabadoleagahi

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۳:۰۴
محمد سجاد حقیری